|
|
|||||
|
|||||
|
هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم و دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم نه تو از عشق من دست میکشي و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است و قلبم در آرزوی تو می سوزد آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودت پنهان می گردد و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند و به دنیای غریبی می برند همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است تمامی این دنیا را با قلبی پراز رمز و راز به دنبالت طی کرده ام محبوبم همیشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند
دوستت دارم
نوشته شده توسط رضاو نیایش در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 2:17 | لینک ثابت |
ای مسافر ای جدا ناشدنی ! گامت را آرامتر بردار...
از برم آرامتر بگذر !تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذر گاهت را چراغان کنم.
آه که نمی دانی سفرت روح مرابه دونیم میکند وشگفتاکه زیستن بانیمی ازتن روح را میفرساید
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را.
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش .
با من سخن بگو مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه بار را بر نمیتابم .
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...آرامتر بگذر...
وداع طوفان می آفریند ... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟!
باران هنگام طوفان را که میبینی! آری باران اشک بی طاقتم را که مینگری !
من چه کنم؟ تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است....
ای پرنده دست خدا به همراهت ....
اما نمیدانی... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست .....
از خود تهی شده ام... نمی دانم تا باز گردی مرا هم خواهی دید یا نه؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط رضاو نیایش در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 23:47 | لینک ثابت |
![]()
سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی اگر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.
ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را... قلبت را... حرفت را...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .
نوشته شده توسط رضاو نیایش در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 1:50 | لینک ثابت |
گفتند ستاره ها را نمی توان چید...
آنان که باور کردند حتی دستی برای چیدن ستاره ها دراز نکردند... اما... اما باور کن... که من به سوی دورترین ستاره ها دست یافتم و با این که دستانم تهی ماند... چشمانم لبریز ستاره شد......
نوشته شده توسط رضاو نیایش در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 23:37 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط رضاو نیایش در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 12:39 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط رضاو نیایش در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 0:13 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط رضاو نیایش در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 15:24 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط رضاو نیایش در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 23:43 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط رضاو نیایش در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 23:2 | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]() فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندها
خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
تقدیم به تمام عاشقان دخترک اهوازی برنامه های به درد بخور گلاریشا روی زمین راز دل به رخسار تو گویم یار بودن یا نبودن فریاد سکوت شادمهر عقیلی عاشق کوچک معجزه عشق گل رزم صدای تنهایی تنهاي در سكوت عشق حميده لحظات زیبای عشق بهترين عكس هاي عاشقانه ILOVE YOU ای زندگی سیرم ازت بارون شکلاتی صداي دل شكسته ×××فقط خدا××× دست نوشته های آبجی و داداش سایه مهتاب :: قالب وبلاگ بلگفا :: امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||